دانلود دوبله فارسی فیلم The Gingerbread Man 1998
The Gingerbread Man
1080p Bluray
R
پسندیدم
0
نپسندیدم
0
0% رضایت بر اساس (0) رای کاربران
خلاصه داستان
وکیلی به نام "ریک ماگرودر" یک شب را با "مالوری داس" وراج سپری می کند. او عاشق "مالوری" شده و وقتی متوجه می شود پدرش او را تهدید کرده، همه قدرتش را برای کمک به او به کار می برد اما...
وجه مشترک بین این افسانه و داستان این فیلم
شاید غرور شخصیت اول هر دو داستان باشه…
یکی بود یکی نبود
پیرمرد و پیرزنی و پسربچه ای بودند.
یک روز صبح ، پیرزن مقداری نان زنجبیلی به شکل مرد درست کرد. وقتی او را در تنور گذاشت تا بپزد، به پسرک گفت: “حواست به شیرینی (مرد نان زنجبیلی) باشه تا من و پدربزرگ بریم سر زمین های کشاورزی.”
پس با پیرمرد بیرون رفتند و شروع به کندن سیب زمینی ها کردند و پسرکوچک را تنها گذاشتند تا نان را بچرخاند ؛ اما او به فکر فرو رفت و حواسش پرت شد.
ناگهان صدایی شنید و به بالا نگاه کرد و مردی زنجبیلی را دید که از تنور بیرون پرید و به سمت در خانه رفت. پسر کوچولو دوید تا در را ببندد، اما مرد زنجبیلی سریع تر بود و قبل از پسربچه فرار کرد.
پسر کوچولو با هر سرعتی که می توانست به دنبال او دوید و با صدای بلند پدربزرگ و مادربزرگ را خبر کرد ؛ آنها دوان دوان دنبالشان کردند. اما مرد زنجبیلی از هر سه جلوتر زد و به زودی از دید خارج شد.
مرد نان زنجبیلی رفت و نزدیک دو مرد در حال حفر چاه آمد. او گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن و یک پسر کوچولو پیشی گرفتم و می توانم از شما هم پیشی بگیرم.”
“میتوانید من را بگیرید؟”
آن ها گفتند: “خواهیم دید.”
بعد کلنگ های خود را انداختند و به دنبال او دویدند، اما نتوانستند به او برسند، و به زودی مجبور شدند کنار جاده بنشینند تا استراحت کنند.
مرد زنجبیلی دوید و نزدیک به دو مرد در حال حفر خندق رسید.
گفتند: “کجا می روی، مرد نان زنجبیلی؟”
گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسرکوچک و دو چاهکن پیشی گرفتم و می توانم از شما هم پیشی بگیرم.”
“میتوانید من را بگیرید؟”
آن ها گفتند: “خواهیم دید.”
پس آنها نیز بیل های خود را انداختند و به دنبال او دویدند. مرد نان زنجبیلی نیز به زودی از آنها پیشی گرفت.
مرد نان زنجبیلی به راه افتاد و نزدیک خرس رسید. خرس گفت: “کجا می روی، مرد نان زنجبیلی؟”
گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن و دو حفار پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
“میتوانی من را بگیری؟”
خرس نعره کشید و گفت: “خواهیم دید!”
او با نهایت سرعت به دنبال مرد نان زنجبیلی افتاد. طولی نکشید که خرس عقب ماند ؛ پس کنار جاده دراز شد تا استراحت کند.
مرد نان زنجبیلی به راه افتاد و به یک گرگ رسید. گرگ گفت: “کجا می روی؟”
گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار و یک خرس پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
“میتوانی من را بگیری؟”
گرگ غرغر کرد و گفت: “خواهیم دید!”
پس او به دنبال مرد که به سرعت پیش می رفت افتاد ؛ اما گرگ نیز امیدی به سبقت گرفتن از او نداشت ، و جا ماند.
مرد نان زنجبیلی رفت و رفت تا به روباهی رسید که آرام در گوشه ای خوابیده بود. روباه با صدایی تند، اما بدون اینکه بلند شود فریاد زد: “کجا می روی، مرد نان زنجبیلی؟”
گفت: من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار، یک خرس و یک گرگ پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
روباه گفت: “نمی شنوم، مرد نان زنجبیلی. آیا کمی نزدیک تر نمی شوی؟” سرش را کمی به یک طرف چرخاند.
مرد نان زنجبیلی برای اولین بار مسابقه خود را متوقف کرد و کمی نزدیکتر رفت و فریاد زد:
“من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار، یک خرس و یک گرگ پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
روباه در حالی که گردنش را به سمت مرد زنجبیلی دراز کرد و یک پنجه را پشت گوشش گذاشت ، با صدایی ضعیف گفت: “هنوز نمی توانم صدایت را بشنوم. آیا کمی نزدیک تر نمی شوی؟”
مرد نان زنجبیلی نزدیک شد و به طرف روباه خم شد و بسیار بلند فریاد زد: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار، یک خرس و یک گرگ پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
“میتوانی من را بگیری؟”
روباه فریاد زد و مرد نان زنجبیلی را در یک چشم به هم زدن در دندان های تیزش فرو کرد.
فیلمی نوآر و اکشن ؛
که سرگرم کننده و جذاب است.
افسانه “مرد نان زنجبیلی”
(Gingerbread Man
یا
Gingerbread Boy)
یک داستان معروف در فرهنگ غرب ؛ که در طول سال ها ، دستخوش تغییراتی شده است.
نسخه بیشتر مورد قبول آن (که در فیلم هم به آن اشاره می شود) به این شرح است: