دوبله شده
پخش آنلاین تریلر

دانلود دوبله فارسی فیلم The Gingerbread Man 1998

4.5از 4 رای
  • نام فیلم :
    The Gingerbread Man
  • کارگردان :
  • مدت زمان :
    114 دقیقه
  • لینک IMDB :
    در
  • سال انتشار :
  • نویسنده :
    John Grisham,Clyde Hayes
  • رده سنی :
    R
  • زبان :
    English
  • ستارگان :
    Kenneth Branagh,Embeth Davidtz,Robert Downey Jr.,Daryl Hannah,
  • خلاصه فارسی داستان :
    وکیلی به نام "ریک ماگرودر" یک شب را با "مالوری داس" وراج سپری می کند. او عاشق "مالوری" شده و وقتی متوجه می شود پدرش او را تهدید کرده، همه قدرتش را برای کمک به او به کار می برد اما...
  • خلاصه انگلیسی داستان :
    A lawyer uses his power to help his lover put her father behind bars, but when he escapes, they are all in danger.
  • توضیحات :
    نام پارسی فیلم : مرد زنجبیلی (2020/07/07)
  • دانلود فیلم
  • پخش آنلاین
  • لیست کامل بازیگران
  • لیست کامل جوایز
نسخه جدید بدون فیلتر اپلیکیشن دانلود کنید

دیدگاه ها

3 دیدگاه

  • no avatar
    Hamid A پاسخ جمعه , 2 سپتامبر 2022

    فیلمی نوآر و اکشن ؛
    که سرگرم کننده و جذاب است.

    افسانه “مرد نان زنجبیلی”
    (Gingerbread Man
    یا
    Gingerbread Boy)

    یک داستان معروف در فرهنگ غرب ؛ که در طول سال ها ، دستخوش تغییراتی شده است.
    نسخه بیشتر مورد قبول آن (که در فیلم هم به آن اشاره می شود) به این شرح است:

  • no avatar
    Hamid A پاسخ جمعه , 2 سپتامبر 2022

    یکی بود یکی نبود
    پیرمرد و پیرزنی و پسربچه ای بودند.
    یک روز صبح ، پیرزن مقداری نان زنجبیلی به شکل مرد درست کرد. وقتی او را در تنور گذاشت تا بپزد، به پسرک گفت: “حواست به شیرینی (مرد نان زنجبیلی) باشه تا من و پدربزرگ بریم سر زمین های کشاورزی.”
    پس با پیرمرد بیرون رفتند و شروع به کندن سیب زمینی ها کردند و پسرکوچک را تنها گذاشتند تا نان را بچرخاند ؛ اما او به فکر فرو رفت و حواسش پرت شد.
    ناگهان صدایی شنید و به بالا نگاه کرد و مردی زنجبیلی را دید که از تنور بیرون پرید و به سمت در خانه رفت. پسر کوچولو دوید تا در را ببندد، اما مرد زنجبیلی سریع تر بود و قبل از پسربچه فرار کرد.
    پسر کوچولو با هر سرعتی که می توانست به دنبال او دوید و با صدای بلند پدربزرگ و مادربزرگ را خبر کرد ؛ آنها دوان دوان دنبالشان کردند. اما مرد زنجبیلی از هر سه جلوتر زد و به زودی از دید خارج شد.

    مرد نان زنجبیلی رفت و نزدیک دو مرد در حال حفر چاه آمد. او گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن و یک پسر کوچولو پیشی گرفتم و می توانم از شما هم پیشی بگیرم.”
    “می‌توانید من را بگیرید؟”
    آن ها گفتند: “خواهیم دید.”
    بعد کلنگ های خود را انداختند و به دنبال او دویدند، اما نتوانستند به او برسند، و به زودی مجبور شدند کنار جاده بنشینند تا استراحت کنند.

    مرد زنجبیلی دوید و نزدیک به دو مرد در حال حفر خندق رسید.
    گفتند: “کجا می روی، مرد نان زنجبیلی؟”
    گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسرکوچک و دو چاهکن پیشی گرفتم و می توانم از شما هم پیشی بگیرم.”
    “می‌توانید من را بگیرید؟”
    آن ها گفتند: “خواهیم دید.”
    پس آنها نیز بیل های خود را انداختند و به دنبال او دویدند. مرد نان زنجبیلی نیز به زودی از آنها پیشی گرفت.

    مرد نان زنجبیلی به راه افتاد و نزدیک خرس رسید. خرس گفت: “کجا می روی، مرد نان زنجبیلی؟”
    گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن و دو حفار پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
    “می‌توانی من را بگیری؟”
    خرس نعره کشید و گفت: “خواهیم دید!”
    او با نهایت سرعت به دنبال مرد نان زنجبیلی افتاد. طولی نکشید که خرس عقب ماند ؛ پس کنار جاده دراز شد تا استراحت کند.

    مرد نان زنجبیلی به راه افتاد و به یک گرگ رسید. گرگ گفت: “کجا می روی؟”
    گفت: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار و یک خرس پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
    “می‌توانی من را بگیری؟”
    گرگ غرغر کرد و گفت: “خواهیم دید!”
    پس او به دنبال مرد که به سرعت پیش می رفت افتاد ؛ اما گرگ نیز امیدی به سبقت گرفتن از او نداشت ، و جا ماند.

    مرد نان زنجبیلی رفت و رفت تا به روباهی رسید که آرام در گوشه ای خوابیده بود. روباه با صدایی تند، اما بدون اینکه بلند شود فریاد زد: “کجا می روی، مرد نان زنجبیلی؟”
    گفت: من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار، یک خرس و یک گرگ پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”

    روباه گفت: “نمی شنوم، مرد نان زنجبیلی. آیا کمی نزدیک تر نمی شوی؟” سرش را کمی به یک طرف چرخاند.
    مرد نان زنجبیلی برای اولین بار مسابقه خود را متوقف کرد و کمی نزدیکتر رفت و فریاد زد:
    “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار، یک خرس و یک گرگ پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”

    روباه در حالی که گردنش را به سمت مرد زنجبیلی دراز کرد و یک پنجه را پشت گوشش گذاشت ، با صدایی ضعیف گفت: “هنوز نمی توانم صدایت را بشنوم. آیا کمی نزدیک تر نمی شوی؟”

    مرد نان زنجبیلی نزدیک شد و به طرف روباه خم شد و بسیار بلند فریاد زد: “من از یک پیرمرد، یک پیرزن، یک پسربچه، دو چاهکن، دو حفار، یک خرس و یک گرگ پیشی گرفتم و می توانم از تو هم پیشی بگیرم.”
    “می‌توانی من را بگیری؟”
    روباه فریاد زد و مرد نان زنجبیلی را در یک چشم به هم زدن در دندان های تیزش فرو کرد.

  • no avatar
    Hamid A پاسخ جمعه , 2 سپتامبر 2022

    وجه مشترک بین این افسانه و داستان این فیلم
    شاید غرور شخصیت اول هر دو داستان باشه…

برای استفاده از همه امکانات ,لطفا در سایت عضو شوید

عضویت در سایت ورود به پنل کاربری

ژانرها