دانلود دوبله فارسی فیلم Portnoy’s Complaint 1972
Portnoy's Complaint
720p
R
پسندیدم
0
نپسندیدم
0
0% رضایت بر اساس (0) رای کاربران
خلاصه داستان
این فیلم عشق و اشتیاق یک مرد جوان (ریچارد بنجامین) را به شیوه عجیب و غریب خودش روایت می کند.
سلام لطفآ کفیت 1080 این فیلم را قرار بدین
بررسی فیلم: هیجان بلوغ
عنوان اصلی-(شکایت پورتنوی)
راجر ایبرت 07 ژوئیه 1972
با ناباوری چشمانم را مالیدم. نه، من نابینا نبودم. داشتم تبلیغی برای «فیلم شکایت پورتنوی-(درایران هیجان بلوغ» ) رامی خواندم ، در آن آگهی نوشته شده بود که به این فیلم درجه R داده شده است. درکش برایم غیرممکن بود. چگونه میتوان از حماسه خود ارضایی فیلیپ راث چیزی جز یک فیلم درجه X ساخت ؟پایه کلی ابداع کمدی او در صراحت مطلق و عدم بازدارندگی اش توسط راث بود. مانند لنی بروس(کمدین، استندآپ ، طنزپرداز و فیلمنامهنویس آمریکایی) در دهه قبل، او در حال خلق طنزی شوک آور بود. راث همچنین در حال نوشتن یک کمدی تراژدی معتبر بود که در مورد الکساندر پورتنوی ( که طبق آخرین آمارگرهای مسترز و جانسون، حدود 91 درصد نسبت به بقیه ) چیزهایی قدرتمند و دلسوزانه مینوشت. مطمئناً موضوع و رویکرد راث کمی بد سلیقه بود … اما این بدسلیقگی به طرز شگفت انگیزی نوشته شده بود. این شبیه به دو تا از کمدی های مورد علاقه من بود، «تهیه کنندگان» و «پوپا کجاست؟»(1968) که شهامت این را داشتند که صریح با سوژه هایشان روبرو شوند و به جای خنده های خجالتی، به دنبال خنده های شکمی بروند. وقتی سعی میکنید با عادتی با بد سلیقگی برخورد کنید، تقریباً همیشه با چیزهای واقعاً زشت مواجه میشوید. ظاهراً این همان چیزی است که پیرزنهای حقیرهیئت سانسور پلیس شیکاگو تصمیم گرفته اند، زیرا آنها رتبه R را نادیده گرفته و این فیلم را فقط برای بزرگسالان در شیکاگو درنظر گرفته اند. این بدون شک برای محافظت از افراد زیر 18 سال از قرار گرفتن در معرض موضوع فیلم بود چون در موردش آگاهی ندارند. در هر صورت، نسخه سینمایی «شکایت پورتنوی» واقعا یک شکست است. این فیلم توسط ارنست لمن به عنوان سفری با تفنگ و دوربین به جنگل رام نشده فانتزی های شخصیت اصلیش لکساندر پورتنوی نوشته، تهیه و کارگردانی شده است. اما نشان دادن فانتزی در یک فیلم سخت است. فیلم به صورت وحشتناکی تحت اللفظی می باشد و نمی تواند آنطور که رمانش می خواهد با پروازهای تخیلی اش کنار بیاید. شاید به همین دلیل است که بهترین لحظات فیلم زمانی است که لمن خیلی ساده از قهرمانش میخواهد دیالوگ های راث را از کتابش، کلمه به کلمه تکرار کند. این نحوه برخورد او با شام جگر خانواده پورتنوی هم هست فکرمیکنم همه ما باید از این که مجبور نبودیم آنها را در آن وعده غذایی خاصی تماشا کنیم، راضی باشیم. او برای انتخاب ریچارد بنجامین در نقش پورتنوی تلقین نشده است، اما گمان می کنم اجتناب ناپذیر است. او در فیلمهای زیادی (“خداحافظ کلمبوس”، “خاطرات یک زن دیوانه خانه دار “، “ازدواج یک دلال جوان بورس”) نقش یک شلمیل یهودی درونگرا و ناتوان جنسی را بازی کرده بود که درآن فیلم ها گرچه عقلش را از دست نداده بود، ولی به هیچ وجه خام نیست.این نقش زگیل مانند در حال حاضرش لااقل نگران کننده نیست. کارن بلک در نقش خوش یمنی، که در رویاهای پورتنوی سیر می کند بسیار خوب است. اما لی گرانت به عنوان مادر پورتنوی خوب عمل نمی کند. او نقشش خیلی لاغر است، بیش از حد منظم است، به اندازه کافی مطرود نیست. نمیدانم ؛ من به تجسم شلی وینترز در نقش خانم پورتنوی همیشه فکر می کنم. یهودیت در قلب رمان راث وجود داشت، اما فیلم هیچ دل ودماغی نسبت به شخصیت های یهودی خودش ندارد. فیلم طنز بدبینانه و با دقت هدفمندانه راث را با یک سری تک جمله های توهینآمیز جایگزین میکند، ازروی جلد کتابی پرفروش استفاده میکند تا از تهمتهای قومیتی که کاملاً نقطهنظر خودش را از بافت خاص راث از دست داده، دور شود. و از همه بدتر این است که عزیزترین کلیشههای یهودی – مادر یهودی – را به اشتباه مطرح می کند.رمان سوفی پورتنوی راث حداقل کاریکاتوری قابل تشخیص بود. اما خانم پورتنوی فیلم صرفاً یک نقطه از دیالوگ های دیوانه وارش است که به صورت ناشیانه ای در فیلم آورده شده است. اصلا کسی اونجا نیست. همه اینها شرم آور است، زیرا ممکن بود فیلمی از «شکایت پورتنوی» ساخته شود که هم درست و هم خنده دار باشد. وقتی فیلمها ترکیب غنایی قومی آمریکایی ها را کشف میکنند، اتفاق خوبی می افتد، و یکی از پیشرفتهای چند دهه اخیر، جایگزینی همه منظوره با شخصیتهای فیلم است که به نظر میرسد از جایی آمدهاند که می دانند آنها چه کسانی هستند. چیز دیگری که در فیلم کم است، حس سرگرمی شیطنت آمیز کتاب و نوع شادی موجود در پیام رهایی بخش راث است. در این مواقع او باپورنوگرافی سخت و شدید جنسی، افراد سرکوب شده و ناامید،از آنها دعوت می کند که با دیگران همان کاری را انجام دهند که با خودشان می کنند. این فکر برای امروز است .راجر ایبرت
با سلام و تشکر از سایت مشهد فیلم که امکان دیدن فیلمهای قدیمی را با دوبله های عالی و درخشان برای من و دوستداران میسر کردید و همچنین تشکر ویژه
از دوست عزیز و کاربر محترم آقا رضا که نقدها و مطالب سینمایی را در زیر فیلمها قرار میدهند .سپاس
“کاش مادرم الان می توانست مرا ببیند!” مطمئن نیستم هیچ رمانی کاملا غیرقابل فیلمبرداری نباشد. برای مثال به برداشت مایکل وینترباتم از کتاب تریسترام شندی اثر لارنس استرن یا اقتباس جان هیوستون از زیر آتشفشان نگاه کنید. حتی برداشت این فیلم هم از رمان 1969 فیلیپ راث ،نیز لحظات خودش را دارد. ارنست لمان، نویسنده و کارگردان، به وضوح روش فلیپ راث را درکار با کلمات دوست داشت. او اغلب به سادگی به بازیگرش ریچارد بنجامین اجازه می دهد تا مجموعه کاملی از نثر راث را تکرار کند. این تنها تلاش لمان برای کارگردانی یک فیلم بود و واضح است که چرا او هرگز فیلم دیگری را نساخته است. لمان دراین فیلم هرگز راه درستی برای برگردان آنچه راث انجام داده برای تبدیلش به سینما پیدا نمی کند. لفاظی بصری لمان هرگز به اندازه آکروبات کلامی راث جاندار یا مبتکرانه نیست. فیلم مانند رمان، شامل مجموعهای از فلاشبکها، کابوسها و فانتزیهایی است که شخصیت پورتنوی (بنیامین) در طی یک جلسه برای تحلیلگرش میگوید. او در تلاش است تا بر احساس گناهی که در مورد زندگی جنسی خودش می کند و خواسته هایی که باعث آن شده است غلبه کند. در ابتدا، او می گوید که این امر ناشی از عدم تمایلش به ساکن شدن با یک دختر خوب یهودی در جایی نزدیک خانه مادرش (لی گرانت) و پدرش (جک سوماک) در نیوجرسی است. سپس، مانندهمه مردان یهودی فیلمها ، طبیعت سرکوبگر مادرش را سرزنش میکند. (هی، روز مادر است، اینطور نیست؟) ممکن است این بهانه حقیقت داشته باشد: در نوجوانی، او اغلب در مورد اسهال دروغ می گفت تا …، فقط برای اینکه مادرش از او نمی خواست، تا او بتواندمحتویات را بررسی کند. بله! به تدریج متوجه می شویم که ممکن است مشکل از او باشد. با وجود داشتن یک دختر خیالی (کارن بلک)، ترس او از صمیمیمی شدن باعث می شود که او را از خودش دور کند. در یک بررسی تند، راجر ایبرت ادعا کرد که لمان با مطالب منبع اصلی فیلم خیلی تحت اللفظی برخوردکرده است. از یک دیدگاه تیزبینانه ریچارد بنجامین فیلم به شدت نیاز به هوس و شوخ طبعی بیشتری دارد. ایده بازی بنجامین در نقش یک نوجوان برای شخصیت او امیدوار کننده است، اما لمان نمی داند که چگونه توجه را به این انتخاب عمدی هنری جلب کند. در نهایت به جای خنده دار بودن، احمقانه است. در پایان، برخی از ایدهها، مانند مواجهه بنجامین با صدای بدون نشان دادن چهره جان کارادین در حالی که او را قضاوت میکند، بد اجرا میشود. در واقع فیلم هر چه پیش می رود بدتر می شود. بنجامین و سایر بازیگران سخت تلاش خودشان را می کنند، اما به نظر می رسد که فقط کارن بلک به طور کامل با نقشش زندگی می کند. بازی او شایسته حضور در فیلم های بهتری است. و گرنه ، خود فیلم موردی است که شما را وادار می کندفقط رمان آنرا بخوانید. نقد توسط کویلر Quiller